رها شو از استرس

این روزها استرس در همه جا، فضای خانه، محیط کار، محیط های آموزشی و هر جای دیگری که فکرش را بکنید ممکن است وجود داشته باشد; بنابراین همه ما کم و بیش آن را می شناسیم. در واقع موضوع کنترل استرس برای همه ما جالب توجه است، زیرا همه دوست داریم به نوعی از آن رهایی یافته و بهتر زندگی کنیم.

البته وجود کمی اضطراب ممکن است ابتدا چندان مهم به نظر نرسد; ولی وقتی به صورت یک اصل همیشه در ذهن شما جای گرفت، در رویارویی با مشکلات اغلب این ترس و اضطراب است که شما را از پای در می آورد، نه خود مشکل!

تشخیص اضطراب :
ممکن است اضطراب شما به شدت اضطراب دوستانتان یا کمتر از آنها باشد; بنابراین برای اینکه بدانید از این لحاظ در چه وضعی قرار دارید، به این علائم توجه کنید و ببینید آیا در مورد شما صدق می کند:

▪ با آنکه شب زیاد می خوابم اما صبح ها احساس خستگی می کنم
▪ گاهی اوقات تپش قلب دارم; اما پزشکان آن را ناراحتی قلبی تشخیص نداده اند.
▪ گاهی بدون دلیل دچار کمردرد و دردهای استخوانی دیگر می شوم.
▪ گاهی آن قدر عصبانی هستم که نمی توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم.

اگر شما به اغلب عبارات مذکور جواب مثبت داده اید، ممکن است در مراحل آغازین ابتلا به اختلالات اضطراب باشید و به عنوان نخستین گام برای رهایی خود باید نیاز به تغییر را باور کنید، سپس باید بدانید که می توانید تغییر را انتخاب کنید و خود را متعهد سازید که شرایط کنونی تان را تغییر دهید.

در واقع هنگام ترس و اضطراب، ضربان قلب تشدید و دهان نیز خشک می شود و تمام مکانیزم های دفاعی بدن در کمتر از یک ثانیه گوش به زنگ می شوند یا با آنچه شما را تهدید کرده می جنگید یا از آن فرار می کنید و با توجه به آنکه بدن شما خود را با این برخورد آماده می کند، این کارها را بهتر و سریع تر انجام می دهید. هنگام ترس، رگ های سطح بدن تنگ و منقبض می شوند تا خون بیشتری را به رگ ها و عضلات برسانند و غدد بزاقی خشک می شوند تا آب بیشتری برای تنفس فراهم شود.

اما برای رهایی از اضطراب، این موارد می تواند شما را کمک کند :
▪ ابتدا نفس عمیقی بکشید. تنفس عمیق می تواند شما را آرام تر کند و احساس بهتری به شما بدهد.
▪ شما می توانید از قدرت خلاق ذهن ناخودآگاه خود برای تغییر دادن خویشتن استفاده کنید و بکوشید شرایط بهتری برای خود فراهم آورید.
▪ با استفاده از تصویرسازی، تصویر ذهنی خود را تغییر دهید تا به جای ترس، احساس اطمینان بر شما حاکم شود.
▪ از اندیشه مثبت و منطقی برای دیدن خود و موقعیت خود استفاده کنید و آنچه را می خواهید و دوست دارید داشته باشید، در ذهن خود تصویر کنید.
▪ طوری رفتار کنید که انگار شخصیتی که می خواهید هستید.
▪ هدف هایی را برای خود مشخص کنید تا بتوانید به همان چیزهایی که می خواهید برسید و به همان شخصی که در نظر دارید، تبدیل شوید.

تجسم خلاق :
تجسم کردن شامل تصاویر ذهنی است که شما خودتان ایجاد می کنید تا کاری را که به آن علاقمند هستید یا کسانی را که به معاشرت با آنها تمایل دارید، در ذهن ببینید. وقتی برای خود رویایی را در نظر می گیرید، در اصل تجسم سازی می کنید; اما در تجسم فکری صحیح، شما باید ذهن خود را آزاد بگذارید تا به میل خود به هر سمت که می خواهد برود. در این حالت شما صحنه را از پیش برنامه ریزی می کنید. این نوع تجسم در واقع مانند یک داستان کوتاه دارای طرح، نقشه، مضمون و تصمیم گیری است.

بدین ترتیب در پایان با آنچه در ابتدا بودید، تفاوت دارید. با توجه به اینکه ذهن ناخودآگاه آنچه را تصویر می کنید، حقیقی می پندارد، می توانید با تصور کردن خود در حال انجام کاری که می خواهید ذهنتان را نیز برنامه ریزی کند. مثلا بسیاری از مربیان تیم های حرفه ای از بازیکنان خود می خواهند تا صحنه های پیروزی را در ذهن مجسم سازند. البته به غیر از ورزش در فعالیت های دیگر نیز می توانید با استفاده از تصویر ذهنی مثبت موفقیت های زیادی به دست آورید.

پاک کن های عظیم :
شما می توانید تندرستی جسم و روح و تناسب اندام خود را مانند تراش یا پاک کنی عظیمی در نظر بگیرید که می تواند شما را از تنش و استرس نجات دهد. زیرا می تواند بسیاری از ناراحتی های جسمانی و روانی شما را برطرف کند. مثلا ۳۰ دقیقه راه رفتن سریع بعد از یک روز پرکار و خسته کننده می تواند بسیار موثر باشد و خستگی را از شما دور کند. حالت فرح بخش و نشاط برانگیزی که از ۵ کیلومتر نرم دویدن حاصل می کنید، سلاح موثری است که می توانید از آن در برابر افکار منفی که گاه به شما روی می آورند، استفاده کنید.

اهداف معنوی :
اگر شما هم گاه و بیگاه با حملات اضطراب روبه رو باشید، خود به خود میل زیادی دارید که برای رسیدن به آرامش برای خود هدف های ذهنی و جسمی در نظر بگیرید. بسیاری افراد با آرامش ناشی از پرداختن به امور معنوی به رهایی بیشتری از استرس و اضطراب نائل خواهند شد. در واقع بسیاری از افراد نگران، گرفتار سردرگمی هایی می شوند; مثلا نمی توانند با کسی که برای آنها مهم است، به خوبی کنار بیایند یا در انجام کارهای روزانه خود موفق باشند. در بسیاری موارد نیز این افراد دیگران را به خاطر بروز این مشکلات سرزنش کرده یا پیش بینی های منفی گرایانه می کنند. اما باید بدانید یکی از راه های موثر هنگام بروز مشکلات، پرداختن به امور معنوی است که هر کس با توجه به اعتقادات خود می تواند از آنها مدد بگیرد.

رسیدن به هدف :
سخت ترین مرحله برای رسیدن به رابطه بهتر، تلا ش کردن برای بهبودی آن است. برای این کار به این نکات توجه کنید:
▪ مهارت هایی بیاموزید که شما را برای تغییر کردن کمک کند. اگر احساس می کنید که اندیشه شما به کلی مخدوش و سرشار از تفکرات منفی شده است، به روان شناس مراجعه کنید و در مشاوره با او علت تمام ترس ها و اضطراب های خود را توضیح دهید.

▪ متوجه باشید که به ذهن ناخودآگاه خود پیام های منفی مخابره نکنید. ممکن است دیگران فعالانه در برابر میل شما به تغییر روابط مقاومت کنند. برای تغییر این پیام ها به اشخاص بگویید که تغییر مثبتی در زندگی خود داده اید و مانند قبل واکنش نشان نخواهید داد و به آنها نیز بگویید که می توانند این تغییرات را تجربه کنند.

▪ بیاموزید که حتی در شرایط افسردگی و ناراحتی نیز احساسات خود را به شکل مثبت بروز دهید. ممکن است بگویید که گفتنش از انجامش بسیار آسان تر است; اما در صورت تکرار و تداوم و انجام تمرینات مراقبه و ریلکسیشن با ارزش قائل شدن بیشتر برای خود از انجام این مهم بر می آیید.

سعی کنید هنگام مراقبه، تمام راه هایی را که پیش رو دارید، مدنظر قرار دهید و سپس از جمع آنها بهترین را برگزینید. هنگامی که در زمینه برقراری مناسبات بهتر با کسی تلاش می کنید، آیا او تغییر می کند؟ مسلما نه. اما مهم این است که شما تغییر می کنید، به علاوه می توانید تاثیر خوبی بر اطرافیان خود بگذارید. خود شما بیشتر ابراز وجود خواهید کرد، دوستانه تر به نظر می رسید و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنید و کمتر هم عصبانی می شوید. بنابراین با آگاهی، شناخت و معنویت بیشتر در موقعیتی قرار می گیرید که بدون توجه به رفتار دیگران خود را دوست دارید و در نتیجه می توانید از تنگنای روابط بد رهایی یابید.

در واقع همیشه گفتن «مثبت بیندیشید»، «به افکار منفی اجازه ابراز وجود ندهید» و... از عمل کردن به آنها بسیار آسان تر است. اما شما می توانید سعی کنید وانمود کنید که همزمان بازیگر نقش اول و کارگردان فیلم زندگی خود هستید. بازیگری موفق، فارغ از اضطراب، شکوفا و خلاق.
آنگاه خود را ببینید که روی بزرگ ترین پرده سینمایی که می شناسید، سرگرم بازی هستید. خود را ببینید که زندگی موفق و خوبی دارید.

اگر آنچه را که می بینید دوست ندارید، در نقش کارگردان ظاهر شوید و فیلمنامه را تغییر دهید. هدف جدیدی برای تصویرذهنی بهتر در نظر بگیرید و برای عملی شدن آنچه به آن تمایل دارید، تمام تلاش خود را به کار بندید. در واقع راه دیگری است تا بتوانید از توانایی های خود استفاده کنید. اگر تصویرسازی شما به قدرکافی زنده باشد و اگر به وانمودسازی مثبت ادامه دهید، ذهن ناخودآگاه تان به شما جایزه می دهد، این را هم بدانید که خویشتن جدید شما در واقع همان خود واقعی شماست.

شاد و پیروز باشید


رها شدن

آیا تا به حال وابسته شده‌ایم؟

آیا تاکنون به واژه‌هائی مانند وابستگی، دلبستگی و یا پیوستگی دقت کرده‌ایم؟ آیا تاکنون تجربه کرده‌ایم که در ارتباط با کسی یا چیزی در بیرون از خودمان، احساس یکی شدن داشته باشیم. به نحوی که قسمت ناتمام یا نیمه‌تمام ما را تکمیل کند؟ در این حالت دو وضعیت به وجود می‌آید: یکی وضعیت جهنمی که ما آن را با واژه ”وابستگی“ معرفی می‌کنیم و دیگری حالت بهشتی که ما آن را ”پیوستگی“ می‌نامیم.

● وابستگی چیست؟
در قالب یک جمله یعنی اینکه: ”ما در ارتباط با کسی یا چیز آنچنان مجذوب شده‌ایم که احساس می‌کنیم با نبودن آن، ما نیز نابود می‌شویم“ در ین حالت، ما به شدت به اتصال عاطفی، انرژیکی و ... آن عادت کرده‌ایم.
برای تجربهٔ این وضعیت می‌توانیم به کاری فکر کنیم که ما را اذیت می‌کند، ولی نمی‌توانیم آن را رها کنیم یا ارتباطی را تصور کنیم که ما را اذیت می‌کند، ولی نمی‌توانیم آن را قطع کنیم و یا مواردی را در نظر بگیریم که قوتی به جائی از آن فکر می‌کنیم، عذاب می‌کشیم.

● پیوستگی چیست؟
پیوستگی از نظر ما یعنی اینکه با آنچه در ارتباط قرار گرفته‌ایم و به آن عشق می‌ورزیم یا دوستش داریم احساس وحدت و یگانگی کنیم با وجود لذت شادمانی، سعادت و خوشی در آن، ما نیز خشنود می‌شویم. در این حالت، بودن یا نبودن او در کنار ما، احساس بسیار خوب یا بسیار بد به ما نمی‌دهد، بلکه وجود او باعث حس رضایت در درون ما می‌شود. به‌عبارتی دیگر، با نبودن او باز هم احساس رضایت در ما باقی مانده و حال خوبمان را می‌توانیم حفظ کنیم.

● چگونه حالت وابستگی خود را به احساس پیوستگی تبدیل کنیم؟
الف) شناخت موارد وابستگی:
در خلوت خود یا با کمک گرفتن از فردی لایق، بررسی کنیم کدامیک از موارد کار، پول، پرخوری، پرحرفی و ... بیشترین وابستگی را برای ما ایجاد کرده است. بررسی کنیم که کدامیک از نیروها مثل نیاز، هوس، ترس، شک و تردید و ... در ما در این ارتباط فعال‌تر می‌باشند.
در رفتار خود بررسی کنیم به خاطر چه سوژه‌ای از خواب و خوراک خود کم می‌کنیم و فکر و احساس ما در چه مواردی، ما را به‌طور ناخواسته به دنبال خود می‌کشاند و در کنترل آن دچار مشکل می‌شویم. برای چه مواردی بیشتر از حد توان خود وقت می‌گذاریم و به خاطر اینکه هدیه‌ای به فردی بدهیم یا در کنارش باشیم، از سلامتی خود می‌کاهیم، بررسی کنیم در ارتباط با رسیدن به چه خواسته‌هائی خود را کوچک و حقیر می‌سازیم و در ارتباط با چه افرادی، اتمام توان خود را به‌کار می‌گیریم تا خواسته‌های خود را از آنها گدائی کنیم. بررسی کنیم با چه کسانی ارتباطی بی‌معنا و سست داریم یا ارتباط ما مرده و نامطلوب است و دراین ارتباط به دنبال چه می‌گردیم. در نظر بگیریم ترس از دستدادن چه چیزهائی را داریم، تا متوجه شویم ریشه‌های وابستگی ما کدام هستند.

ب) تکنیک‌های رهائی از وابستگی
آنچه ما را سرشار از عشق، رضایت‌خاطر و آرامش می‌کند و در ارتباط سالم دوطرفه‌ای قرار می‌دهد، مشخصه‌های دیگری دارد که به‌طور ظریف و حساسی قابل تفکیک می‌باشند. چنانچه راه‌های زیر را به‌کار گیریم، می‌توانیم تجربه کنیم که در وضعیت وابستگی قرار گرفته‌ایم یا پیوستگی و در پی آن می‌توانیم از فضای جهنمی وابستگی، رها شده و از فضای بهشتی پیوستگی لذت ببریم.
۱) قطع وابستگی
دربارهٔ افراد یا مواردی که در نزدیکی با آنها یا حتی به دور از آنها احساس می‌کنیم که دچار نگرانی می‌شویم و حتی به‌صورت وسواس‌گونه‌ای می‌خواهیم گرفتاری‌ها و رفتارشان را کنترل کنیم و به‌طور مرتب می‌خواهیم برای آنها نقش مددکار را بازی کنیم. از این به بعد، اینگونه بیندیشیم که هر فردی مسئول اعمال خویش است. به جای کنترل افراطی و به اسارت کشیدن آنها، اجازه دهیم خودشان فرصت کسب تجربه را داشته باشند. ما فقط باید آنها را راهنمائی کنیم تا در حد توانائی خود به‌صورت منسجم و سازمان‌یافته پیشرفت کنند.

۲) رهائی از رفتارهای وابستگی
بدون ترس، یک نسبت از رفتارهائی که وابستگی خود را در پشت آن پنهان کرده‌ایم، تهیه کرده و آنها را از رفتار خود حذف کنیم. بر روی مواردی مانند دروغ گفتن، غر زدن، اصرار به متقاعد کردن، التماس کردن، رشوه دادن، طراحی حقه‌های کوچک و بزرگ، بچه‌دار شدن به قصد وابسته کردن، تحقیر کردن، شکایت کردن، محکوم کردن و... حضور خود را قوی‌تر کنیم تا بتوانیم باورها و ریشه‌های به وجود آورندهٔ این اعمال را بشناسیم؛ سپس روبه‌روی هر کدام بنویسیم چه باورها و توانمندی‌هائی را لازم است در خود تقویت کنیم تا به این کارها دست نزنیم.

۳) عامل وبستگی‌زا را رها کنیم
کلیهٔ مواردی مانند: گرفتن، اعتبار، پست، مقام، قدرت، احترام و سایر مواردی که به واسطهٔ آنها می‌خواهیم به احساس سرخوشی و رضایت برسیم را شناسائی کنیم.

۴) استقلال خود را حفظ کنیم
زمانی که عاشق دیگران می‌شویم یا اجازه می‌هیم که دیگران عاشق ما شوند، مراقب باشیم که در عین لذت بردن از حمایت عاشقانهٔ طرف مقابل خود یا دادن حمایت عاشقانه به او، طوری رفتار کنیم که بدون حضور او نیز بتوانیم به خواسته‌های خود برسیم.

۵) اعتماد به خود، اتکاء به خداوند
در حالتی از حضور قرار بگیریم که حس کنیم مواردی مانند ناامیدی، ترس، ضعف و هرگونه کمبود دیگر فقط با حضور خداوند تکمیل می‌گردد اما فقط حق داریم به خدای خود وابسته باشیم که همواره از اوج آسمان‌ها تا قعر زمین و در فضای بین آن دو و مهمتر از همه در وجود خود ما حضور دارد و همیشه با ما است.

۶) رهائی از شرمندگی
به یکی از بزرگترین طرف‌های خداوند که ”توبه“ نامیده می‌شود، آگاه‌تر شویم. با خدای خود راز و نیا کنیم. تمام ضعف‌ها، اشتباه‌ها و گناه‌های خود را به او اعتراف کنیم و فقط او را حمایتگر اصلی بدانیم و به هر چه غیر از اوست، به هیچ عنوان تکیه نکنیم.

۷) بالا بردن آگاهی و تغییر باورهای وابسته‌کننده
باورهائی مانند ”شرمنده می‌شوم اگر... را انجام دهم“ یا ”اگر... را انجام ندهم، یعنی هنوز بزرگ نشده‌ام“ و یا ”حلقهٔ ازدواج، حلقه بندگی است“ را رها کنیم و کانون توجه خود را به باورهای پیش‌رونده معطوف کنیم.

۸) آماده‌سازی دست‌ها و شبکهٔ حمایتگر
از دوست‌هائی که به‌طور حقیقی، ما را دوست دارند، کمک بگیریم تا ما را یاری دهند که به این توانمندی بریم. چنانچه آن سوژه را نیز از دست بدهیم، باز هم ارزشمند، کامل و دوست‌داشتنی باقی می‌مانیم و به ما کمک کنند تا پس از قطع ارتباط، دوباره به سراغش نرویم.

۹) رهائی از وابستگی و رسیدن به پیوستگی
در اوج آرامش و قدرت، آسیب‌های مربوط به وابستگی‌های قبلی خود را ترمیم کنیم به این منظور:
الف) خودمان را دوست داشته باشیم و برای یادگیری مهارت‌های دوست داشت خود، به جلسه‌های عملی آموزش مهارت‌های زندگی به‌منظور خودباوری و همیاری برویم.
ب) همواره جهت وابستگی خود را در سبز عشق الهی و توکل به قدرت برتر جهان هستی معطوف کنیم.
ج) رابطه‌ای را ایجاد کنیم که در آن شکوفائی استعدادها و توانمندی‌های ما امکان‌پذیر شود.

۱۰) انجام مراقبه به صورت یک عادت روزانه
برای کسب لذت بیشتر، مراقبه را جزء یکی از مهمترین کارهای روزانهٔ خود قرار دهیم.

تا می‌توانیم آمادگی دریافت عشق را در خود بیشتر کنیم. همواره همانند داشتن تغذیه‌ای سالم، تمامی ده مخزن عشق خود را به‌طور متعادل شارژ کنیم. در هر ارتباط حضور خود را بر روی عشقی که از سوی خداوند در هر مورد ظاهر می‌شود، حفظ کنیم چه این عشق در حوزهٔ ارتباط‌های زناشوئی باشد و چه در ارتباط‌های اجتماعی و یا دیگر رابطه‌هائی که وجود ما را به وجد و سرور می‌آورد.

شاد و سر بلند باشید

یک روز زندگی کن

 

 

یک روز زندگی کن

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."

لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز.... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..."

خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش مي‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم."

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگی كرد.

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!"

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..

امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟

18 ثانیه

بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند.

اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.

در نگاه اول شاید این عدد 68 ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. 68 ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد میگویند که تمرکز به مدت 68 ثانیه هیچ کاری ندارد؟!


خوب آیا شما هم همین طور فکر میکنید؟ بسیار عالی است! امتحان کنید. خواهید دید که هنوز 18 ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف میشود. ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر میشود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و ...

ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم. ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط 68 ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.

بدون اینکه 68 ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.

هر ساعت 60 دقیقه است و شبانه روز شاملا 24 تا 60 دقیقه یعنی هزارو چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این 1440 دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم 68 ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!

 به راستی این فکر پر جست و خیز که نمیتواند 68 ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟! فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد. پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد. فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئنا به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود. باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و 68 ثانیه آن را مهار کنیم. 68 ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم. 68 ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم. 68 ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و 68 ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.

کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم. 68 ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم. آن وقت می توانی

منزل بیل گیتس

این منزل در مدینا/واشنگتن/ Medina-Washington مشرف به دریاچه واشنگتن واقع شده و مساحت زمین آن بالغ بر 5.12 acre می‌باشد. بیل گیتس زمین این خانه را در سال 1988 به مبلغ 2 میلیون دلار خرید و ساخت خانه‌اش حدود هفت سال به درازا انجامید و در سال 1995 بپایان رسید...

                                    


از خصوصیات این منزل آنست كه به محض ورود هر مهمان یك microchip به سینه او نصب می‌گردد كه اركاندیشن و الكتریسیته و سایر احتیاجات در محل سكونت مهمان، با سلیقه و خواست مهمان، مرتبا بصورت اتوماتیك تنظیم می‌گردد. در ضمن تمام دكوراسیون و اثار هنری در قسمت اقامت مهمان مطابق با سلیقه شخصی مهمان بلافاصله تغیر می‌كنند و همیشه فقط نزدیك ترین دستگاه تلفن به آن شخص زنگ میزند.





سایر اطلاعات در مورد این خانه بدین شرح است:

مساحت این خانه 50000 square feet است. درسال 2005 قیمت این خانه 200 ملیون دلار برآورد شده است. هر یك ازدستگیره‌های درهای این خانه 2000 دلار ارزش دارد. زمانی در این خانه تعداد 300 نفر به كار مشغول بودند كه تعداد 104 نفر آنها در قسمت‌های كامپیوتر و الكترونیك منزل كار می‌كردند.





در تمام قسمت‌های این خانه حتی درون دیوارهای سنگی دوربین‌های مخفی كار گذاشته شده است. درختی كه قبلا در زمین این خانه وجود داشت و مورد علاقه بیل گیتس می‌باشد مرتبا بوسیله كامپیوتر و سایر تجهیزات الكترونیكی مراقبت می‌شود و آب و كود و محیطش بصورت اتوماتیك كنترل میگردد.



در زیر زمین این خانه یكی از مجهز ترین سالن‌های سینما در جهان برای استفاده شخصی بیل گیتس و مهمانانش ساخته شده است. هنگامی كه او میخواهد به منزل مراجعه كند آب وان حمامش بطور اتوماتیك در وان ریخته می‌شود و حرارت آن مطابق با نظر او ثابت می‌ماند. در ضمن قسمت اعظم این خانه در زیر زمین ساخته شده تا ظاهرا زیاد بزرگ بنظر نرسد!

لیوان را زمین بگذار

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

شاگردان جواب دادند

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت :

من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد . 

استاد پرسید :

خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟

درعوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید .

اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد  خواهند آمد .

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.
که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند ،
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!
 

دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .

زندگی همین است!

مدیریت ساندویجی

napteam-sandwich

هرگاه احساس می کنید که باید از یکی از افراد سازمان یا یکی از همکارانتان انتقاد کنید، بهتر است او را برای یک گفتگوی خصوصی کنار بکشید و بعد به دو موردی فکر کنید که او در این اواخر به خوبی انجام داده است.
گفتگو را با تعریف از کار یا کارهای خوبش آغاز کنید، این اولین برش نان بحساب می آید،سپس اشتباهش را به او متذکر شوید،( لطفاً هیچ گونه بزرگ نمایی در این مورد انجام ندهید و همیشه در نظر داشته باشید که برای موفقییت او و سازمان این نقد را انجام می دهید)، این همان گوشت است.
در پایان گفتگو را با تعریف از کار خوب دیگری که انجام داده گفتگوی خود را به اتمام برسانید، این برش دیگر نان است.
درواقع ساندویچ کردن یک نقد بین دو نان تعریف و تمجید از تندی آن می کاهد و باعث می شود شخص مورد نظر کمتر در لاک دفاعی فرو رود و کمتر ناراحت گردد.

موفق و شاد باشید.

3 تا از تفکرات انسانهای موفق

 

اگر می خواهید به موفقییت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد:

فکر ۱: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.

فکر ۲: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، ۱۰۰% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و ۱۰۰% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.

فکر ۳: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله مخصوصاً در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.

با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.

موفقییت تصادفی نیست

موفقییت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.

اگر به بعضی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟

ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقییت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.

اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.

موفقییت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست.

اگر ذهنیت موفق داشته باشی موفقییت را هم داری

 

اگر به دنبال موفقییت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد. زندگی هنگامی به شما پاداش خواهد داد كه موفقییت را بعنوان یك حق آسمانی پذیرفته و باور داشته باشید. مجبورنیستید در موقعیت موجود باقی بمانید . این بستگی به تصمیم گیری خودتان دارد . می توانید هر لحظه تغییر كنید

هیچ وقت برای لذت بردن از زندگی و برای عوض شدن دیر نیست. هرکس که در زندگی زودتر تغییر کند زودتر موفق خواهد شد...

 امام علی (ع ):

فرصت همچون ابر می گذرد پس فرصتهای خوب را غنیمت شمارید

 

رسیدن به موفقییت، قدرت و هر چیز خوب دیگری در این دنیا آرزوی مشترك بیشتر انسانهاست ولی با این حال هنوز اكثریت انسان ها از وضعیت مالی، فكری و روحی مناسبی برخوردار نیستند. در دنیایی كه ما انسان ها در آن زندگی می كنیم فرصت های زیادی برای رسیدن به موفقییت وجود دارد ولی متأسفانه كمتر كسی می تواند از این فرصت ها به نفع خود استفاده كند. متأسفانه انسان ها بیشتر در رؤیای رسیدن به موفقییت زندگی می كنند تا این كه بخواهند برای رسیدن به آن تلاشی از خود نشان دهند. حقیقتی كه هر انسانی در راه رسیدن به موفقییت باید همواره به آن توجه كند این است كه نه كسی شانسی و از روی اتفاق به موفقییت می رسد و نه كسی به همین صورت موفقییت های خود را از دست می دهد. این موضوع بیانگر این مطلب است كه رسیدن به موفقییت خود مراحلی دارد و فقط كسانی كه از این موضوع باخبرند که می توانند امیدوار به دستیابی به آن باشند.

افكار همه چیز شماست:

همه از صفر شروع كرده اند:

هیچ وقت نگو دیر شده:

اگر اراده ای باشد راهی وجود دارد:

هیچ وقت گول ا حساسات خود را نخورید:

 

لطفا" بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه نوشته

موفقيیت در تجارت الکترونیک

 

1 - خودتان را بشناسيد:

2 - برنامه رو به جلو داشته باشيد:

3 – صنعت خود را بشناسيد:

4 – مشتريان خود را درك كنيد:

5 - روشهاي رهبري سالم را به كار ببريد:

6 - تصوير و ذهنيت ممتاز خود را توسعه دهيد:

7 - از حرفه اي‌ها درس بگيريد:

8 – در هنگام نياز كمك بخواهيد:

لطفا" بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه نوشته